بی قرارم امروز...
دلـــــم آغـــوشتــــ را میخواهد
تا در آن آرام و رام
گــــوش کنم به صدای قـلــبـتــــ
و زنــــدگی کنم
در هوای نــــــفــس هایــت
و عــاشـــــق تـر شوم
و نفــــــس هایم به شــــماره بیفتند
و بی قــــــرار تر شوم...
دلـــــــم میخواهد
باز...
تــــــو باشی
و مـــــن...
من از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم
و از تمــــام زمین یک خیابان را …
و از تمام تو یک دست ڪه قفــــل شده در دست مـن...
لحظه قشنگيه وقتي اوني که عاشقشي از پشت بغلت ميکنه...
دستاشو حلقه ميکنه دور کمرتو
نفساي گرمش ميخوره به گردنت و آروم زيره گوشت زمزمه مي کنه دوستت دارم
آغوشت میتواند قشنگترین سرخط خبرها باشد
وقتی تو میتوانی قشنگ ترین تیتر زندگی من باشی !…
مثل کبریت کشیدن در باد!
دیدنت دشوار است...
من که به معجزه ی عشق ایمان دارم"
می کشم آخرین دانه ی کبریت را در باد.
...هر چه بادا باد!