سایت عاشقانه
دلنوشته های آرش آریایی
ولی گاهـــــــی ..


 

 

floating.gifهمیشــــــه که نــــــه !floating.gif

 

floating.gifولی گاهـــــــی ..floating.gif

 

floating.gifمیان بــــــودن و خواستن فاصله ایست ...floating.gif

 

floating.gifوقت هایی هست که کسی را با تمام وجود می خواهی.....floating.gif

 

floating.gifحتی به خاطـــــرش نفس میکشی...floating.gif

 

floating.gifزنـــــدگــــــی میکنی...floating.gif

 

floating.gifدنیـــــا برایتــــ زیبــــــا می شودfloating.gif

 

floating.gifاما....floating.gif

 

floating.gifبودنت در کنـــــارش جایـــــز نیست .....floating.gif

 

floating.gifو این خواستــــن همان آرزو و یا رویــــایــــی اشتباه است...floating.gif

 

floating.gifآنجایی که او حتـــــی ذره ای از حـــــــس تـــــو نمــــی داند....floating.gif

 

 

 

دُختـَرے نیسـتـَم کـه...


Pretty face Wallpapers Pictures Photos Images



floating.gifدُختـَرے نیسـتـَم کـه هـَرزگـــے کـُنـَم!

زنـانگــے وَ مـُـحَـبـَتم را

بـا هـَر مــردے تقسـیم نمـے کنم

عشـقَم تنها خــاص ِ یکـــ نـفر اَســت

غـَرق ِ عـــــشــــــق خواهــم کرد

آنکه خاص ِ من باشـد

طــورے کـه بـــے نیاز شـود از عـشق،

ســیرابــ شـود از زندگـــے 

تا جــان به در بـَرَم، آغوشـَم تنها سـَهم اوسـتــfloating.gif

 

موی زن خلق نشد...


موهای یک زن خلق نشده

برای پوشانده شدن

یا برای باز شدن در باد

یا جلب نظر

یا برای به دنبال کشیدن نگاه

موهای یک زن خلق شده

برای عشقش

که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود...

عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست!

وقتي خدا مي خواست تو را بسازد

چه حال خوشي داشت،

چه حوصله اي ! اين موها، اين چشم ها ....

خودت مي فهمي؟ من همه اين ها را دوست دارم.

دوست دارم یه بار بشینم موهاتو شونه کنم

یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟

بگی اره ..!!!

منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم

دنیــــا فهمـید خیلی حــقیر است وقتی گفتم :

یک تارمــوی "تــــــــــ♥ـــــــو " را به او نمیدهم...

 

 

 

 

 

 

توسط:BarBie

خدا


یه خانواده ی سه نفری بودن
یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش
بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل 
به دخترکوچولوی ما میده
بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
دختر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه 
که اونو با داداش کوچولوش تنها بذارن. 
اما مامان و باباش می ترسیدن 
که دختر کوچولوشون حسودی کنه 
و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.
اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که 
پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن 
اما در پشت ِ در اتاق مواظبش باشن.
دختر کوچولو که با برادرش تنها شد ... 
خم شد روی سرش و گفت : 
داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی
به من میگی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟
آخه من کم کم داره یادم میره ..........

 

توسط:BarBie

 

 

داستان کوتاه


داستان عاشقانه بسیار زیبا و غمگین

داستان کوتاه 

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق

پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت

و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود

اما نمی خواست احساسات خود را به پسر

ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت

و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

ادامه مطلب


SEO Reports for asheqane.ir
تعداد صفحات 352 صفحه قبل 1 ... 147 148 149 150 151 ... 352 صفحه بعد